الآصال
بانک شعر آئینی


  دل به دریا: مدافعان حرم ...

اهل غوغا مدافعان حرم
نسل زهرا مدافعان حرم

یا ابالفضل گفته و زده اند
دل به دریا مدافعان حرم

تا ابد درس عاشقی دادند
یاد دنیا مدافعان حرم

تا که گفتیم اولیاءالله
گفت آقا مدافعان حرم*

فکر و ذکر تمام سینه زنان
شده حالا مدافعان حرم

بیشتر از تمام این عالم
دارد اینجا مدافعان حرم

ما نداریم عرضه تا بشوند
الگوی ما مدافعان حرم

کاش محشورمان کند فردا
فاطمه با مدافعان حرم

حضرت صاحب الزمان بنویس
نام ما را مدافعان حرم

 

شاعر: محمدحسین رحیمیان

موضوعات: بدون موضوع, شهید, مدافعان حرم
[دوشنبه 1396-05-23] [ 07:03:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  بغض فراهم شده است ...

تا گلو گريه كند، بغض فراهم شده است
چشم ها بس كه مطهّر شده، زمزم شده است

نه فقط شاعر اين شعر عزا پوشيده ست
واژه هايش، همه اندوه محرّم شده است

ظهر داغي ست، عرق ريزي روحم گوياست
از سرم، سايه ي طوبا نفسي، كم شده است

“هر كه دارد هوس اش"، نه! عطش اش، بسم الله
راه عشق ست و به اين قاعده ملزم شده است

سوگواران شما، مرثيه خوان خويش اند
بي سبب نيست كه عالم، همه ماتم شده است

“من ملك بودم و فردوس برين” مي داند
اين ملك شور كه را داشت، كه آدم شده است

من نه مداحم و نه مرثيه سازم، امّا
سر فراز آن كه به طوفان شما خم شده است

 

شاعر:محمدعلی بهمنی

موضوعات: المطهرون, امام حسین سید الشهداء علیه السلام
[یکشنبه 1396-05-22] [ 09:38:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  که هر کس در حریمت می‌شود گم، می شود پیدا ...

کجا سُکری که اینجا هست، در خُم می‌شود پیدا؟
بگو مستی ما از دُور چندم می‌شود پیدا؟

چه تجریدی‌است در طور ضریح تو که با هر طوف
تجلی می‌کند سینا؛ تکلم می‌شود پیدا

“سلامُ…” عکس گنبد ناگهان در چشم من لرزید
شکستِ آینه بعد از “عَلَیکُم” می‌شود پیدا

بیابم کاش خود را در صف گم‌گشته‌های تو
که هر کس در حریمت می‌شود گم، می شود پیدا

ز حاصل خیزی بذر کرامات تو بود؛ آری
اگر در این زمین خشک گندم می‌شود پیدا

کسی پرسید از قبری که پنهان شد، خبر آمد
که آن راز پر از اعجاز در قم می‌شود پیدا

 

 شاعر:امیررضا یزدانی

موضوعات: بدون موضوع, المطهرون
 [ 08:16:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  آهسته آهسته ...

گل شد برآمد پیکرم آهسته آهسته
انگار دارم می‌پرم آهسته آهسته

انگشترم، مُهرم، پلاکم ، چفیه‌ام،عطرم
پیدا شد از دور و بــرم آهسته آهسته

آهسته آهسته سرم از خاک می‌روید
از خاک می‌روید سرم آهسته آهسته

جز نیمه‌ای از من نمی‌یابید، روزی سوخت
در شعله نیــــم دیگرم آهسته آهسته

امروز بعد از سال‌ها زاییده خواهد شد
ققنوسی از خاکسترم آهسته آهسته

خوابیده‌ام بر شانه‌ها و می‌برندم…نه
تابـوت را من می‌برم آهسته آهسته

آن پیرزن، این زن به چشمم آشنا هستند
دارم بــــــه جا می‌آورم آهسته آهسته

خواندم؛ پدر خالی‌ست جایش، این خبر می‌ریخت
از چشـم‌هـــــــای خواهـرم آهسته آهسته

دیگر برای آستین بالا زدن دیر است
این را بگو بـــــا مادرم آهسته آهسته

 

شاعر:مهدی فرجی

موضوعات: شهید
 [ 08:08:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد ...

منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد
صبح همراه سحر خیز جوانش برسد

خواندنی تر شود این قصه از این نقطه به بعد
ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد

پرده چاردهم وا شود و ماه تمام
از شبستان دو ابروي کمانش برسد

لیله القدر بیاید لب آیینه‌ی درک
سوره فجر به تاویل و بیانش برسد

نامه داده ست ولی عادت یوسف اینست
عطر او زودتر از نامه رسانش برسد

شعر در عصر تو از حاشیه بیرون برود
عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد

ظهر آن روز بهاري چه نمازي بشود
که تو هم آمده باشی و اذانش برسد

 

شاعر:قاسم صرافان

موضوعات: المطهرون, امام حجة بن الحسن صاحب الأمر علیه السلام
 [ 08:04:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  حق داشتی اینقدر راحت بگذری از من... . ...

از اولش هم گفته بودم که سری از من
دیدی که من حق داشتم؟! عاشق تری از من

دلبسته ات بودم من و دلبسته ام بودی
اما رهایت کرد عشق دیگری از من

آتش شدی، رفتی و گفتی:” عشق سوزان است
باقی نمانَد کاش جز خاکستری از من”

رفتی و جا مانده فقط مُشت پَری از تو
رفتی و باقیمانده چشمان تری از من

فالله خیر حافظا” خواندم که برگردی
برگشته ای با حال و روز بهتری از من

من عاشق لبخندهایت بودم و حالا…
با خنده های زخمی ات دل می بری از من

عاشق ترینم! من کجا و حضرت زینب؟!
حق داشتی اینقدر راحت بگذری از من… .

 

 شاعر:سیده تکتم حسینی

موضوعات: شهید
[شنبه 1396-05-21] [ 09:46:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  آسان و سخت آمده؛اما گذشته است ...

تا بوده،عمر شادی و غم ها گذشته است
آسان و سخت آمده؛اما گذشته است

“امروز” هم به جبر عبور دقیقه ها
از حق خود بخاطر “فردا” گذشته است

این رود سربه راه از انبوه صخره ها
تنها به عشقِ دیدن دریا گذشته است

یوسف به اوج می رود اما پس از عبور
وقتی که از حصار زلیخا گذشته است

پرپر نزن کبوترکم کار زخم تو
از مرهم و طبیب و مداوا گذشته است

بی شک هوای شهر دلش صاف تر شده
هرکس از آب و دانه ی دنیا گذشته است

دل خوش نکن به آمد و رفت جماعتی
وقتی تمام عمر،فُرادا گذشته است

 

 شعر:معصومه زارعی رضایی

موضوعات: اخلاق
 [ 09:43:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  این دختر آرام و صبوری كه رسیده ...

زیبایی دریاست در اعماق نگاهش
این دختر آرام و صبوری كه رسیده
از شوق ، علی سفره به اندازه یك شهر
انداخت ، به شكرانه ی نوری كه رسیده

كاشانه ی اهل دل و میخانه ی هستی
دنیا و سماوات و عوالم همه روشن
عطر خوش او پر شده در شهر مدینه
به به چه گلی ! چشم و دلت فاطمه روشن

لبخند نشسته به لب حضرت ساقی
مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر
تا آمده لبریز شده چشمه ی تسنیم
كامل شده با آیه ی او سوره ی كوثر

بی تاب شدی ، دختر مهتاب رخ عشق !
بارانی اشك است چرا صورت ماهت ؟
گریانی و پیش كسی آرام نداری
دنبال كدام آیت حق است نگاهت ؟

باران بهاری شده ای دختر حیدر
زهرا چه كند گریه تو بند بیاید
باید كه بگویند كنار تو حسینت
تا شاد شوی ، با گل و لبخند بیاید

همسایه ندیده به خدا سایه ای از تو
تمثیل حیایی تو و تندیس وقاری
پیداست ولی دختر سردار حنینی
از شور كلام و دل شیری كه تو داری

شعر شب میلاد تو هم پر شده از اشك
بانو ! چه كنم روی دلم سوی فرات است
جز اشك چه گویم كه همه هستی عالم
عشق تو ، حسین تو ، قتیل العبرات است

 

 شاعر :قاسم صرافان

موضوعات: بدون موضوع, المطهرون, زینب سلام الله علیها
 [ 09:31:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  پا در رکاب ماست دریاها ...

در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها
مترس از موج، بسم الله مجراها و مُرساها

اگر این ساحران اطوار میریزند طوْری نیست!
عصا در دست اینک میرسند از کوه موسی ها

زمین آسمان جُل را به حال خویش بگذارید
کسی چشم انتظار ماست آن بالا و بالاها

بیاید هر که از فرهاد شیرین عقل تر باشد!
نیاید هیچ کس جز ما و مجنون ها و لیلاها

همین از سر گذشتن سرگذشت ماست پنداری
همین سرها… همین سرهای سرگردان صحراها

شب قدری رقم زد خون ما تقدیر عالم را
که همرنگ غروب ماست صبح سرخ فرداها

 

شاعر:محمدمهدی سیار

موضوعات: انقلاب
 [ 09:25:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  این قدر بین رفتن و ماندن نمان، بمان ...


این قدر بین رفتن و ماندن نمان، بمان
پیرم مکن ز بارغمت ای جوان بمان

خورشید من به جانب مغرب روان مشو
قدری دگر به خاطر این آسمان بمان

مهمان نُه بهار علی پا مکش ز باغ
نیلوفر امانتی ِ باغبان بمان

ای دل شکسته آه تو ما را شکسته است
ای پرشکسته پر مکش از آشیان بمان

دیگر محل به عرض سلامم نمی دهند
ای هم نشین این دل بی همزبان بمان

راضی مشو دگر به زمین خوردنم مرو
بازی نکن تو با دل این پهلوان بمان

روی مرا اگر به زمین می زنی بزن
اما بیا بخاطر این کودکان بمان

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
اینقدر بین رفتن و ماندن نمان بمان

 

شاعر:محسن عرب خالقی

 

موضوعات: المطهرون, فاطمه الزهرا سلام الله علیها
 [ 09:20:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  عالم شده سجاده و افتاده به پایت ...

​بسته است همه  پنجره ها رو به نگاهم

چندی ست که گم گشته ی در نیمه ی راهم  

حس می کنم آیینه ی من تیره و تار است

بر روی مفاتیح دلم گرد و غبار است

  از بس که مناجات سحر را نسرودم

سجاده ی بارانی خود را نگشودم  

پای سخن عشق دلم را ننشاندم

یعنی چه سحرها که ابو حمزه نخواندم  

ای کاش کمی کم کنم این فاصله ها

را با خمسه عشر طی کنم این مرحله ها را

  بر آن شده ام تا که صدایت کنم امشب

تا با غزلی عرض ارادت کنم امشب

  ای زینت تسبیح و دعا زمزمه هایت

در حیرتم آخر بنویسم چه برایت

  اعجاز کلام تو مزامیر صحیفه است

جوشیده زبور از دل قرآن به دعایت

  در پرده عشاق تو یک گوشه نشسته است

صد حنجره داوود در آغوش صدایت

  از بس که ملک دور و برت پر زده گشته است

“پیراهن افلاک پر از عطر عبایت”

  تنها نه فقط آینه در وصف تو حیران

باشد حجرالاسود الکن به ثنایت  

من کمتر از آنم که به پای تو بیفتم

عالم شده سجاده و افتاده به پایت

 

  شاعر:سیدحمیدرضا برقعی

موضوعات: المطهرون, امام علی بن الحسین السجاد علیه السلام
[پنجشنبه 1396-05-19] [ 11:07:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  تویی که فاطمه ای، اوج روضه ات دَر نیست ...

دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست
وگرنه مثل علی علیه السلام هیچ کس دلاور نیست

بگو به آن که به قصد تو با تبر آمد
درخت عمر من این قدرها تناور نیست

برای بغض علی علیه السلام وقت دیدنت چیزی
به قدر خنده ی تو تلخ و گریه آور نیست

چه زخم ها که پس از زخم ها نخواهی خورد
که نیست بار نخستین و بار آخر نیست

هنوز درد تو را روضه خوان نفهمیده ست
تویی که فاطمه ای، اوج روضه ات دَر نیست

 شاعر:محمدرفیعی

موضوعات: المطهرون, فاطمه الزهرا سلام الله علیها
 [ 09:54:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  آرام تر ! حسین ...

شب گريه های غربت مادر تمام شد
زینب سلام الله علیها  به گریه گفت که دیگر تمام شد

امشب اذان گریه بگويد بگو، بلال
سلمان به آه گفت ابوذر! تمام شد

طفلان تشنه ،هروله در اشک می کنند
ایام تشنه کامی مادر تمام شد

آن شب حسن  سلام الله علیه شکست که آرام تر ! حسین سلام الله علیه
چشم حسین سلام الله علیه گفت : برادر! تمام شد

تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد
محراب خون گريست كه منبر تمام شد

زاینده است چشمه ی زهرایی رسول
باور مكن که سوره ی کوثرتمام شد

باور مكن كه فاطمه سلام الله علیها از دست رفته است
باور مکن حماسه ي حیدر تمام شد

زهرا  سلام الله علیها اگرنبود حدیث کساء نبود
زینب نبودسلام الله علیها و واقعه ي کربلا نبود

 

 شاعر :علیرضا قزوه

موضوعات: المطهرون, فاطمه الزهرا سلام الله علیها
[چهارشنبه 1396-05-18] [ 11:12:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  جان کندن ...

آنکه آدم هست
و
عاشق نیست
کیست ؟
زندگی بی عشق
اگر باشد
همان جان کندن است!
دم به دم
جان کندن
ای دل
کار دشواریست
نیست ؟


شاعر:قیصرامین پور

موضوعات: بدون موضوع
 [ 11:06:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  با این نگاه شیعه ی چشمان کیستید؟ ...

سلمان کیستید مسلمان کیستید؟
با این نگاه شیعه ی چشمان کیستید؟

با این نگاه شعله ور از برق افتراق
با این نگاه خط زده بر خطبه ی وفاق

با این نگاه پر شده از خط فاصله
دور از ملاحظات روایات واصله

با کیست این نگاه؟ پی چیست این نگاه؟
آیینه ی نگاه علی نیست این نگاه

چشم علی که محو افق های دور بود
از درد و داغ شعله ور اما صبور بود

چشمی که حرف حرف سکوتش شنیدنی ست
چشمی که ربنای قنوتش شنیدنی است

آن حرف ها چه ژرف چه ژرفند خوانده اید؟
آن حرف ها شگفت و شگرفند خوانده اید؟

از درد بی امان چه بگویم شنیده اید
از خار و استخوان چه بگویم شنیده اید

مولا رسیده بود به سوزان ترین مصاف
اما نبرد دست به شمشیر اختلاف

تیغی که در مصاف به فریاد دین رسید
این بار در غلاف به فریاد دین رسید

چون لیلة المبیت علی از خودش گذشت
آتش به سینه داشت ولی از خودش گذشت

آتش به سینه داری اگر، شعله ور مباش
هیزم بیار سوختن خشک و تر مباش

دامن مزن به آتش این قیل و قال ها
از حق بگو، چنانکه علی گفت سال ها

از حق بگو ولی نه به توهین و افترا
با منطق علی، نه به توهین و افترا

القصه سیره ی علوی این چنین نبود
تاریخ را بخوان اخوی این چنین نبود

بادا که تا همیشه بمانیم با علی
سلمان شویم و مسلم این راه یا علی

 

شاعر:سیدمحمدجوادشرافت

موضوعات: المطهرون, امام علی امیر المؤمنین علیه السلام
 [ 11:02:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  تو را جایگزین نیست ...

در شهر اگر هیچ کسی را غم دین نیست
تا فاطمه زنده است علی خانه نشین نیست

ای دست پر از پینه ز چرخاندن دستاس
افلاک در افلاک تو را جایگزین نیست

در کوچۀ مسجد تو زمین خوردی و در ما
جز پینۀ چون زانوی اُشتر به جبین نیست

انصار هم از خطبۀ تو شرم نکردند
کردند بهانه که چنان است و چنین نیست

غصب فدک این بود که نام تو نباشد
پیداست که دعوا سر یک تکّه زمین نیست

کو چادر خاکی شده کو دامن مولا
تا کی بزنم چنگ به حبلی که متین نیست

جایی که علی هست معاویه چه کاره است
قرآن ِ سر نیزه که قرآن مبین نیست

ای کاش که خود را برسانم به رکوعش
زیرا که بجز نام تواش نقش نگین نیست

مقصود خدا از دو جهان خلقت زهراست
المنة الّله که این است و جز این نیست

 

 شاعر:مهدی جهاندار

موضوعات: المطهرون, فاطمه الزهرا سلام الله علیها
 [ 11:00:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  در آستانه ی در ...

هزار سال گذشت و هزار بار دگر
تو ایستاده ای آن جا در آستانه ی در

تو ایستاده ای آن جا و در نگاه ترت
هزار شاپرک است و هزار جاده ی تر

هزار شاپرک گرد شمع حلقه زده
هزار جاده ی مشتاق قله های خطر

تن کبودت ، نیلوفری ز باغ ” فدک”
دل بلندت شعری به اقتفای پدر

ربوده نیمه شبان عطر گیسوان تو را
هزار باد صبا با هزار شانه به سر

تو می روی و علی از علی غریب تر است
شبیه نام تو که از همیشه فاطمه تر

پس از غروب تو بی چشم تر نخواهد دید
یکی از این دو پسر را یکی از این دو پسر

کدام چشمه ی خورشید و آشیانه ی ماه
به جای روی تو می جوشد از خیال بشر؟

کدام حادثه جز کوچ تو حریف علی ست ؟
بگو کدامین غربت؟ بگو کدام خبر ؟

بگو که زنده ای و سوی ما نظاره گری
دل مرا به بقیعت نه …تا خود “تو” ببر

هنوز هم که هنوز است این قد خم توست
که ایستاده همان جا … در آستانه ی در..

 

محمدجواد شاهمرادی

موضوعات: المطهرون, فاطمه الزهرا سلام الله علیها
 [ 10:56:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  لشکر سهمیه بگیران ...

پیش چشمت جهان سیاه شده!؟ دیده ای گام های لرزان را!؟
شده آیا که با عصای سفید رد کنی چاله های تهران را!؟

دست اندازهای شهر آیا دست انداخته است پایت را!؟
تا بخوانی به دستخط بریل آسفالت کف خیابان را

ویلچر پیشکش، شده یک بار با عصا -محض امتحان هم هست-
رد کنی کل پله های بلند در فلان سازمان و ارگان را!؟

شده بی دست وا کنی یک بار گره کور بند کفشت را!؟
بند کفشت…، دلت گره نخورد، چه کسی باز می کند آن را!؟

(حرف ضرب المثل درست نبود، گره از دست اگرچه بگشاید
دست وقتی که نیست راهی نیست، باید آزار داد دندان را)

شده از دست سرفه های مدام همه از بودنت کلافه شوند!؟
سرفه آیا رسانده یک دفعه به لب بی شکایتت جان را!؟

شده در خود بسوزی و باشی، ولی انگشت های طعنه ی شهر
با تمسخر صدا کنند: «نگاه، لشکر سهمیه بگیران را»!؟

شده آیا…؟ گمان کنم نشده، نشده است و خدا کند نشود
سختی اش را به جان خریده کسی، سهم ما کرده است آسان را

از شهیدان بپرس، می دانند، آخرین حد عشق جانبازی است
قدر اما کسی نمی داند آخرین مردهای دوران را

 

شاعر:علی فردوسی

موضوعات: انقلاب, جانبازان
[دوشنبه 1396-05-16] [ 08:44:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  وفادار اینچنین باشی ...


تو را می خواست تا در همسرانش بهترین باشی
برای خاتمِ پیغمبری نقش نگین باشی

خدایت انتخابت کرد تا ای مادر هستی
برای چشمه ی کوثر، بهشتی در زمین باشی

خدا هرشب برایت می فرستد تهنیت هایی
که در تنهایی ات هم صحبت روح الامین باشی

تو در اسلام و در ایمان و در عشق اولین بودی
زنی مثل تو دیگر نیست یعنی آخرین باشی

برای طعنه ی کفار در اوج نداری ها
تو باید پاسخ دندان شکن در آستین باشی

تو از معروفِ تُجاری ولی در شعب بیماری
فداکار آنچنان بودی، وفادار اینچنین باشی

علی تنها علی باید امیر المؤمنین باشد
و تنها تو سزاواری که ام المؤمنین باشی

 

محمدمهدی خانمحمدی

 

موضوعات: بدون موضوع, المطهرون, خدیجه کبری سلام الله علیها
 [ 08:35:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  در این قبیله هر زمان نوزاد می آید... ...

در این قبیله هر زمان نوزاد می آید
حیرت درون عالم ایجاد می آید

ضامن ترین صیاد بچه آهوان دشت
با جلوه ای از وحدت اضداد می آید

تا که بپیچد لا بلای تاک ها مستی
از شرق و غرب زلف هایش باد می آید

تا که گره از زائرانش وا کند ، حتما
هر شب کنار پنجره فولاد می آید

هر شب شمیم عشق با تصنیفی از باران
نم نم میان صحن گوهرشاد می آید

وضعش اگر بهتر شود شاعر ، زیارت را
با اولین پروازِ مهرآباد می آید

 

شاعر:ایمان کریمی

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
[شنبه 1396-05-14] [ 09:44:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  و خدا عاشق اینگونه مسلمانی هاست ...

 

شهر ما گمشده در غربت و ویرانی هاست
مشهدِ توست که آبادیِ ایرانی هاست

ذره ای از کفِ پایِ تو به لوت افتاده
چشمه ی چشم تو هم سهم خراسانی هاست

مردمِ شهر مسلمان شدهٔ رویِ تو اند
و خدا عاشق اینگونه مسلمانی هاست

عشق را خرج تو کردند همه شاعر ها
این پسندیده ترین خصلتِ آیینی هاست

همهْ دشت به این خانه پناه آوردند
که شمالِ حرمت جنگلِ گیلانی هاست

از نباتِ تو به همسایه تعارف کردن
رسمِ شیرین و صمیمانهٔ مهمانی هاست

دست بردن به خمِ طُره ی گیسوی شما
آرزویی است که در جرگهٔ سلمانی هاست

از گلابِ خودشان تحفه به مشهد بردند
این عطایی است که در مَسلَکِ کاشانی هاست

از گلابِ خودشان تحفه ولی این همه باز
زیره بردن به درِ خانهٔ کرمانی هاست

از کَرَم حرف شد و یاد تو افتادم آه
روزِ میلادِ تو شد یا که شبِ خلقتِ ماه؟

 

شاعر:علی یوسفی


موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 09:38:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  درس خارج هم به داخل بستگی دارد... ...


هر خانه‌ای حالش به مادر بستگی دارد
در این حرم اما به خواهر بستگی دارد

وصل‌است آب ناب سقاخانه بر جنت
یعنی شفا این‌جا به کوثر بستگی دارد

از مرکز ایران به پایین، دادن حاجت
حتما به تأیید برادر بستگی دارد

از بین هر باری که می‌آیی حرم با اشک
گاهی فقط به دیده‌ی تر بستگی دارد

از سر به زیری سربلندت می‌کند، تنها
آقایی عالم به یک سر بستگی دارد

هر کس که تو… هرجا که تو… هرجور میخواهی…
هرگونه تغییری به این هر بستگی دارد

دقت بکن گاهی قبول حاجتت حتی
به نوع داخل گشتن از در بستگی دارد

وقتی شدی مانند آهو بی کس و تنها
تازه به توضیح کبوتر بستگی دارد…

دل کندن دریا به ساحل بستگی دارد
به ماه نیمه،‌ ماه کامل بستگی دارد

دل بردن و دل دادن و دل کندن و رفتن
کار جهان تنها به یک دل بستگی دارد

کار جهان را دل مشخص کند هرچند
دل هم خودش در اصل به گل بستگی دارد

آقا کریم است و رئوف است و حرم باز است
حاجت گرفتن پس به سائل بستگی دارد

میزان عشق و عقل و مهر و اشک معلوم است
شرط قبولی به معدل بستگی دارد

از آب سقاخانه بعد از حاجتت بردار
درمان به داروی مکمل بستگی دارد

اذن دخولت را بخوان در شهر خود،‌ حاجت
به خواستن از درب منزل بستگی دارد

پس درس خارج خوانده‌های این حرم گفتند
که درس خارج هم به داخل بستگی دارد…

این که زیارت از نمازت هم مهم تر شد!
به درک توضیح المسائل بستگی دارد

گاهی سلام از دور گاهی توی آغوشش
نوع زیارت‌ها به مشکل بستگی دارد…

 

شاعر:مهدی رحیمی

 

البته برخی ابیاتش کمی مبهم شده وبرای برداشت درست  به توضیحی کامل بستگی دارد :)

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 09:33:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  بی اختیار پیش تو تبخیر می شوم ...

من با تو زندگی نکنم پیر می شوم
بی تو من از جوانی خود سیر می شوم

من در شعاع پرتو شمس الشموسیت
بی اختیار پیش تو تبخیر می شوم

آیینه کاری حرمت ذره پروری است
من در رواق چشم تو تکثیر می شوم

در صحن کهنه سوی تو کردم نماز را
اینجاست آنکه لایق تکبیر می شوم

من در شمار سلسله راویان شدم
چون با حدیث سلسله زنجیر می شوم

من گریه ام گرفته کمی هم به من بخند
دارم به پای خویش سرازیر می شوم

یک شب نشد که بیگنه آیم زیارتت
اما دوباره پیش تو تقدیر می شوم

وقتی که آه میکشم از پرده ی نیاز
بی پرده با تو صاحب تصویر می شوم

بیچاره من که نیست قلمدانم از طلا
هر چند با نگاه تو اکسیر می شوم

نقاره خانه ات ز کجا آب می خورد
کز بانگ آن چو سیل سرازیر می شوم؟

آن نامه ام که از سر تعجیل و اضطراب
بر بال کفتران تو تحریر می شوم

این رنگ طوسی از دل سرخم نمی رود
گرچه دورنگ،دور ز تزویر می شوم

برداشت سیل گریه بساط زیارتم
نم نم دوباره قابل تعمیر می شوم

حوض حیاط تو بدهد مرده را حیات
من نیز با تو عیسی تاثیر، می شوم

وقت ورود در حرم تو هوایی ام
وقت خروج تازه زمین گیر می شوم

بادا شلوغ دور و برت کعبه ی عزیز
من حاجی توام که به تقصیر می شوم

یک روز اگر که زینت دیوار تو شوم
آیینه را گذاشته شمشیر می شوم

 

شاعر:محمد سهرابی

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 09:22:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  از من مرا بگیر و منِ بهتری بده ...

این بار هم بیا و دو چشم تری بده
بالم شکسته است تو بال وپری بده

حالا که قصد کرده دلم در به در شود
از آن شراب کهنه ی خود ساغری بده

ازمن مرا بگیر وخودت را به من بده
از من مرا بگیر و من بهتری بده

من سال های سال بدون تو مانده ام
بر آسمان بی کسی ام اختری بده

تا زنده ام حواله ی جایی نکن مرا
نعش مرا به دست کس دیگری بده

افسوس میخورم نشدم همجوار تو
پس افتخار خادمی و نوکری بده

جاروکش سرای توام “یا اباالحسن”
شکر خدا گدای توام “یااباالحسن”


در بین سینه شوق حریم تو بی حد است
اصلا تمام دلخوشی ام شهر مشهد است

وقتی که در حیاط حرم راه می روم
پایم به روی عرش و دلم روی گنبد است

پایم به غیر راه تو جایی نمی رود
عمریست درمسیر تو در رفت وآمد است

با دست خالی آمدن من که عیب نیست
با دست خالی ام بروم بر شما بد است

این آستان قدس به نام کسی ست که
سلطان طوس و عالم آل محمد است

یا حضرت “رضا” به دلم یک نگاه کن
حال مرا برای خودت رو به راه کن

 

شاعر:محمدحسن بیات لو

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 09:18:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  سلیمانی که من دارم... ...

خدای مهربانی‌هاست سلطانی که من دارم
فدای مهر بسیارش دل و جانی که من دارم

کنارش ذره‌ی ناچیز چون خورشید می‌تابد
ندارد هیچ موری این سلیمانی که من دارم

نمک پرورده‌ی دریای جودش بوده‌ام عمری
پر است از شور احسانش نمکدانی که من دارم

همیشه رو به گنبد با خدای خود سخن گفتم
همیشه در حرم محکم شد ایمانی که من دارم

نسیم رحمتش، بار گناه از دوش بردارد
به آهی کاه گردد کوه عصیانی که من دارم

به لطف گندمی که داده‌ام دست کبوترها
دگر خالی نماند سفره‌ی نانی که من دارم

چه فرقی می‌کند آهو، کبوتر یا که سگ باشم
که او بی‌اعتنا باشد به عنوانی که من دارم

به وقت مرگ می‌آید به بالینم یقین دارم
شروع وعده‌های اوست پایانی که من دارم

 

شاعر:علی ذوالقدر

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 09:15:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  یک پَر گذاشت در صف و از پیش جا گرفت ...

یک جذبه ریسمان شد و پای مرا گرفت
یک ابر گریه کرد و دوباره هوا گرفت

افسوس ذکرهای لبم ناشنیده ماند
دادم کبود ماند و گلوی صدا گرفت

صورت به صورت در صحنش گذاشتم
در گفت: آهِ گرم کشیدی بیا گرفت

بالای سر نشستم و دیدم که جبرئیل
یک پر گذاشت در صف و از پیش جا گرفت

بالای سر نشستم و دیدم که عاشقی
خواند از فضائل تو و بعداً عبا گرفت

دیوانه ای که عقل طلب کرد از شما
بالای سر نشستم و دیدم عصا گرفت

بالای سر نشسته ام و حدس می زنم
پائین پای تو چه کسی را شفا گرفت

پرسیدم از نسیم، کجایی؟ جواب داد
با بوسه ای که از لب گلدسته ها گرفت

سمت زیارتم بشتابید چون که اشک
امشب ضریح چهره ی ما را طلا گرفت

 

شاعر: سیدرضا جعفری

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 09:01:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  كه اشك منشأ تأثير مي شود گاهي ...

حرم هرآينه تكبير مي شود گاهي
حديث عشق تو تكثير مي شود گاهي

دلي كه غرق اميد اجابت است اينجا
ز هرچه غير دعا، سير مي شود گاهي

حريم قدس امام رئوف، عرش خداست
خطاب آيه ي تطهير مي شود گاهي

امام لطف و عنايت، امام رئفت و مهر
امام آينه تفسير مي شود گاهي

معاشران گره از زلف يار وا نكنيد!!
كه تار موي، چو زنجير مي شود گاهي

دعا كنيد به ما هم نظر كند ارباب
كه مور، با نظري شير مي شود گاهي

ميان دامن مولا چو ابر گريه كنيد
كه اشك منشأ تأثير مي شود گاهي

دلم كبوتر صحن رضا بود، هرچند
كه رفتنم به حرم دير مي شود گاهي

 

شاعر:مهدی فخارشاکری

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 08:57:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  آهم کبوتر می‌شود تا گنبد تو ...

حس می‌کنم در صحن تو عطر دعا را
عطر توسل‌های در باران رها را

غرق اجابت می‌شود دست نیازش
هر کس که می‌خواند در این مرقد خدا را

آئینه‌های لطف تو تکثیر کردند
در صحن چشمم اشک‌ها را… اشک‌ها را…

آهم کبوتر می‌شود تا گنبد تو
می‌آورد فریادهای یا رضا را

من از کنار پنجره فولاد هر بار
حس می‌کنم عطر ملیح کربلا را

ای زائران اینجا دخیل غم ببندید
هر صبح جمعه ندبهٔ «آقا بیا» را

 

شاعر:یوسف رحیمی

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 08:56:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  آهم رسیده تا ضریحت جای دستم ...

سائل شدن پیش شما خیلی می ارزد
در این حرم دست دعا خیلی می ارزد

از هیبت سلطانی ات لالم دوباره
این گریه های بیصدا خیلی می ارزد

آهم رسیده تا ضریحت جای دستم
آهِ منِ بی دست و پا خیلی می ارزد

حاجت بهانه شد که با تو خو بگیرم
ازین جهت درد و بلا خیلی می ارزد

بین شلوغی حرم ، خلوت گزیدن
باربنا یا ربنا خیلی می ارزد

سلطانی اما همنشینی با گداها
فقر و نداری های ما خیلی می ارزد

زانو زدن خیره شدن ، شب تا سحرها
در محضر گنبد طلا خیلی می ارزد

عطرجنان می آید از صحن و سرایت
عطر نفس های صبا خیلی می ارزد

حتی عبور از صحن تو باشد زیارت
پس سر زدن دراین سرا خیلی می ارزد

یکبار می آیم حرم ، آقا به جایش
گفتی که می آیی سه جا خیلی می ارزد

سرمایه ام روز جزا تنها شما یید
عشق شما روز جزا خیلی می ارزد

رزق زیارت دست تو بوده همیشه
از دست تو یک کربلا خیلی می ارزد

شاعر: حسین رحمانی

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 08:40:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  در مشهدالرّضا وطنی دارم از قدیم ...

مرغم که در حرم چمنی دارم از قدیم
پروانه‌ام که سوختنی دارم از قدیم

دل تا مقیم گوشه‌ی باب‌الجواد شد
از یاد بُرد که قَرَنی دارم از قدیم

از کُنیه‌ی ابالحسنت خوانده‌ام ؛رضا
من رزق و روزیِ حسنی دارم از قدیم

دلخوش مرا به آبیِ فیروزه‌ای مکن
من میل سرخیِ یمنی دارم از قدیم

مادر مرا به دست رئوفت سپرده است
صد شکر، بیمه‌ی بدنی دارم از قدیم

در آسمان پرچم و گلدسته‌های تو
حال و هوای پرزدنی دارم از قدیم

از راه دور آمده‌ام پایبوسی‌ات
با تو هوای هم‌سخنی دارم از قدیم

من نذر کرده‌ام که بمیرم برای تو
در دست خویشتن کفنی دارم از قدیم

کرب و بلا… مدینه… نجف… جای خود، ولی
در مشهدالرّضا وطنی دارم از قدیم

یابن‌شبیب خویش مرا هم حساب کن
من التهاب سینه‌زنی دارم از قدیم

شال عزای مادرتان را خریده‌ام
بر تن سیاه پیرهنی دارم از قدیم

 

شاعر:محمدجواد پرچمی

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 08:37:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تبر به دست خودم خورده است بر کمرم ...

به خواب رفته ام و شب نشسته دورو برم
دلم گرفته از این جانماز بی ثمرم

درخت خشکم و افسوس میخورم همه عمر
تبر به دست خودم خورده است بر کمرم

مرا محاصره کردند یاغیان گناه
شکسته نیزه و افتاده بر زمین سپرم

نگاه می کنم و کوپه کوپه می گذرند
قطارهای تو از اشک های در به درم

رسیده اند به تو خیل زایران و هنوز
منم که خیره به این ریل مانده چشم ترم

دلم گرفته ، برایم فقط همین کافیست
که سیر گریه کنم روی شانه های حرم

برای چای دلم ،جای زعفران،بگذار
غبار از قدم کفشداری ات ببرم

مرا اگر که نخواهی طلب کنی آقا
چه سود دارد اگر من بلیط هم بخرم

 

شاعر:میتراسادات دهقانی

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 08:34:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  سر که باشد... ...

پرواز خواهم کرد سویت، پر که باشد
پر چونکه باشد می پرم باور که باشد

شاه و گدا فرقی نخواهد داشت این است
درک کریم از اینکه پشت در، که باشد

آری رضا گفتن مؤثر بوده برلب
تاثیر دارد خطبه بر منبر که باشد

مثل شراب از سرکه بودن ها گذشتیم
پای طلب معنی ندارد سر که باشد

دیگر نمی آیم من از باب الجوادت
روی لبم سوگند بر مادر که باشد

قم می شود دروازه ی مشهد یقینا
حرف برادر می شود خواهر که باشد

وقت وداع اینجا ضریحت را همیشه
شش گوشه می بینم دو چشمم تر که باشد

 

شاعر:مهدی رحیمی

موضوعات: المطهرون, امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 08:28:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  ملیح تر ...

ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر
لبخندت از تبسم گل ها ملیح تر

بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست
یعنی ندیده از خم زلفت ضریح تر

ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر
با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر

با دیدن تو عشق نمک گیر شد که دید
روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

تو حسن مطلع غزل سبز خلقتی
حسن ختام قصه ی ناب نبوتی

 

شاعر:سیدمحمدجوادشرافت

موضوعات: المطهرون, رسول الله صل الله علیه وآله
 [ 08:24:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت