الآصال
بانک شعر آئینی


  چیزی شبیه روز حسین و محرّم است ...

امروز، روز ناله و اندوه و ماتم است
روز عزای اشرف اولاد آدم است

چیزی شبیه روز حسین و محرّم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است

ای دل که در حریم تو اندوه کربلاست
اندوهبار حضرت صادق، دلِ خداست

هفت آسمان برای غمش گریه می کنند
دور مزار بی حرمش گریه می کنند

در زیر پرچم و علمش گریه می کنند
سینه زنان ز سوز دمش گریه می کنند

زانو بغل نموده، ملالی گرفته اند
کرّوبیان چه اشک زلالی گرفته اند

در این عزا برای تأمّل مجال نیست
این رزق گریه بی غم آقا حلال نیست

اشکت بدون حضرت صادق زلال نیست
در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
ای شیعه این عزا، چو عزای محرم است

شد سرنگون زِ باد مخالف چراغشان
آفت رسیده از در و دیوار باغشان

آن آتشی که سرزده آمد سراغشان
داغی نهاده بار دگر روی داغشان

نقّاش روزگار قلم را چه بد کشید
آتش دوباره از در و دیوار قد کشید

شیخُ الائمه ی غم ایّام دیده را
مرد مدینه مانده ی ماتم چشیده را

این زاده ی حسین شه سر بریده را
این پیرمرد خسته ی قامت خمیده را

ابن ربیع از چه به آزار می برد
در کوچه، بی عمامه و دستار می برد

در کوچه های بی کسی این پیرمرد دین
پای برهنه می دود و می خورد زمین

آهی کشید از جگرش، آهِ آتشین
با خاک کوچه زمزمه می کرداینچنین

” از روی خاک، امّ ابیها بلند شو
مادر بیا بخاطر بابا بلند شو”

هر چند روضه شمع تنش را مذاب کرد
او را به بر گرفت چنان شعله، آب کرد

چشم امام را که سراسر شراب کرد
زهری رسید آخر و او را کباب کرد

انگور زهر بار به داد دلش رسید
منصور عاقبت به مراد دلش رسید

هرچند بستری است، غمش سر نمی رسد
هنگام مرگ هم کرمش سر نمی رسد

اندوه شعله ور زِ دمش سر نمی رسد
این روضه بی حسین به آخر نمی رسد

جدّم حسین با لب تشنه شهید شد
با ضربه های نیزه و دشنه شهید شد

در قتلگاه ولوله شد، وای عمه ام
دور تنش چه غلغله شد، وای عمه ام

وقت سرور حرمله شد، وای عمه ام
لشگر به سمت قافله شد، وای عمه ام

این ها ز مرد های حرم سر گرفته اند
از بانوان قافله زیور گرفته اند

 

شاعر :امیرعظیمی

موضوعات: امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام
[شنبه 1396-04-31] [ 07:54:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  پايِ نفس نفس زدنت گريه ميكنم ...

دارم براي رنگِ تنت گريه ميكنم
پايِ نفس نفس زدنت گريه ميكنم

باور كنيم حرمت تو مستدام بود؟
يا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

باور كنيم شأن تورا رَد نكرده است؟
اين بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

گرد و غبار، روي تو اي يار ريختند
روي سر ِتو از در و ديوار ريختند

هرچند بين كوچه تنت را كشيد و بُرد
دستِ كسي به رويِ زن و بچه ات نخورد

باران تير و نيزه نصيب تنت نشد
دست كسي مزاحم پيراهنت نشد

اين سينه ات مكان نشست كسي نشد
ديگر سر تو دست به دست كسي نشد

 

 شاعر:علی اکبر لطیفیان

موضوعات: امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام
 [ 07:51:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  آستــان صـادق آل پیـمبـر سوخــته ...

دوّمین بار است در شهر نبی ، در سوخته
خانه ی اَمنی به دست یک ستمگر سوخته

کمتر از خون گریه کردن حقّ این مرثیّه نیست
آستــان صـادق آل پیـمبـر سوخــته

ارثِ زهراییِ این آقاست که کاشانه اش
بین شهر مادری چون بیت مادر سوخته

او نمی سوزد میان شعله ها و مانده ام
با جسارت ، عدّه ای گفتند کوثر سوخته

آتشی که از در و دیوار بالا رفته است
بی گمان بر غربت اولاد حیدر سوخته

هم بلاهایی که مادر دیده پیرش کرده است
هم دلش بهرِ بنی الزّهرا مکرّر سوخته

شک ندارم هر زمانی آب دیده ، ساعتی
گوشه ای رفته به یاد حلق اصغر سوخته

بسکه می پیچد به خود از سوزش زهر جفا
پیکرِ شیخ الائمه ، پای تا سر سوخته

چشمهای اهلبیتش کاسه ی اشک ست وخون
بیشتر از هرکسی موسی بن جعفر سوخته

سالیانی پیش تر از قومشان در کربلا
خیمه و پیراهن و دامان و معجر سوخته

 

شاعر:محمدقاسمی

موضوعات: امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام
 [ 07:45:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  مکّی و کوفی به فدایش ...

بر گرده ی خود مثل علی نان و رطب داشت
صادق همه صبح است چه در خلوت شب داشت

شب تیره و تار و ظلمات است، پر از ظلم
صد سال پر از ظلمت جهلی که عرب داشت

می رفت که خاموش شود مشعل توحید
اسلام ِ وَ أکملتُ لکُم رو به عقب داشت

برخاست کسی مکّی و کوفی به فدایش
آوازه چنان داشت که تا شام و حلب داشت

در محضر او این همه شاگرد عجب نیست
بر تیغ علی این همه زنگار عجب داشت!

چون جابر حیّان کسی اسرار ندانست
جز آن که به درگاه تو زانوی ادب داشت

هفتاد و دو تا یارت اگر بود چه می شد
تیغ تو و پستوی نهانخانه سبب داشت

از صبح بپرسید که صادق به چه معناست
با عشق بگویید که یارم چه لقب داشت

 

 

شاعر: مهدی جهاندار

موضوعات: امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام
 [ 07:25:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  گذشته‌ها نگذشته‌ست ...

بگو برای من ای شعر از زمانهٔ او
کدام بیت مرا می‌برد به خانهٔ او

شبی دلم به هوای زیارت آمده است
مگر قرار بگیرد در آستانهٔ او …

از او بپرس به عقلم نمی‌رسد اصلاً
که چیست فلسفهٔ عشق بی‌کرانهٔ او

خوشا به حال عبایی که در کشاکش باد
گذاشته‌ست سرش را فقط به شانهٔ او

گذشته‌ها نگذشته‌ست باقی است هنوز
زبانه می‌کشد آتش از آشیانهٔ او

بگو چگونه از این شهر صبح صادق رفت
بگو برای من از رفتن شبانهٔ او

نه از غم است که من گریه می‌کنم امشب
فقط به خاطر لبخند صادقانهٔ او…

 

شاعر:اعظم سعادتمند

موضوعات: امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام
 [ 07:23:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  خوش آن زمانه که تو صبح صادقش بودی ...

 

خوش آن زمانه که تو صبح صادقش بودی
نگاهبان نگاه دقایقش بودی

خوش آن هوا که حضور تو را تنفس کرد
به آن دهان که تو تسبیح ناطقش بودی

خوش آن زمین که عبور تو را به بوسه نشست
تویی که رازگشای حقایقش بودی

خوش آن قلم که به شاگردی تو قد خم کرد
تویی که جوهره عشق خالقش بودی

خوشا شهادت سرخی که چشم در راهش
خوشا سلاله سبزی که لایقش بودی

هنوز شش گل ازین باغ مانده تا نرگس
گل ششم گل پرپر شقایقش بودی

هنوز روشنی مذهب از درخشش توست
که آفتاب پس از صبح صادقش بودی

 

شاعر: نغمه مستشارنظامی

موضوعات: المطهرون, امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام
 [ 07:21:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  به منبر می‌رود دریا ...

 

به منبر می‌رود دریا به سویش گام بردارید
هلا اسلام را از چشمه اسلام بردارید

مبادا از قلم ها جا بیافتد واژه‌ای، اینک
که بر منبر قدح کج کرده ساقی جام بردارید

سلونی را هدر کردند روزی مردمان امروز
بپرسیدش از اسرار جهان ابهام بردارید

الا ای شاعران چشمان او آرایه وحی است
برای ما از آن باران کمی الهام بردارید

نسیم صبح صادق می‌وزد از گیسوی صادق
از آن مضمون پیچیده جناس تام بردارید

به فرزندان به اهل خانه جز ایشان
که می‌گوید: غلام خسته‌ام خفته، قدم آرام بردارید

اگر فرمان او باشد نباید پلک بر هم زد
به سوی شعله چون هارون مکی گام بردارید

رُویَ عن إمامِِ جعفرِِ صادق (له الرحمة)
به جز احکام او چشم از همه احکام بردارید

به جای حج به سوی کربلا کج کن مسیرت را
کفن باید به جای جامه احرام برداریم

اگر در گوش نوزادی اذان می‌گفت می‌فرمود:
که با آب فرات و تربت از او کام بردارید

میان شعله‌ها آیات ابراهیم می‌سوزد
میان گریه ختم سوره انعام بردارید

 

شاعر:سیدحمیدرضابرقعی

موضوعات: امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام
 [ 07:19:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  به غمزه ای نظرت صد مه و ستاره کشید ...

به غمزه ای نظرت صد مه و ستاره کشید
نظارۀ تو ابوحمزه و زراره کشید

غریب هستی و چون مادرت نشد آقا
سر مزار شما گنبد و مناره کشید

به زخم های دلت مرهمی نشد پیدا
که زهر از جگرت طرح پاره پاره کشید

تو را میان دعا، بی نمازها بردند
تو را پیاده به کوچه یکی سواره کشید

میان کوچه تن خسته ات زمین تا خورد
نکرد رحمی و دشمن تو را دوباره کشید

سریع خانه برو دختر تو ترسیده است
که ارث مادریت را کسی شراره کشید

گرفته خانۀ تو رنگ خیمه های حسین
دوباره گریۀ چشمت به سوگواره کشید

دوباره آتش و خیمه غروب عاشورا
دوباره کرببلا را به استعاره کشید

تمام اهل و عیالش فرار می کردند
و دختری که خودش را به یک کناره کشید

به چند زخم پدر مرحمی ز گریه گذاشت
دوباره در بر خود جسم پاره پاره کشید

به پیش پیکرش از دشمنی شکایت کرد
که معجر از سر و از گوش گوشواره کشید

 

شاعر:محسن حنیفی

موضوعات: امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام
 [ 07:16:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  چگونه قیامت به هم نخورد ...

در محضرت اصول صداقت به هم نخورد
جمله که هیچ واو روایت به هم نخورد

ای در خدا فنا شده، بر دیدن شما
هفتاد سال پلک عبادت به هم نخورد

در وقت سر نگونی آن قامت بلند
من مانده ام چگونه قیامت به هم نخورد

آتش زدند و هلهله کردند پس چرا
پلک امام این همه مدت به هم نخورد

آتش گرفت گرچه دری بین کوچه ای
اما شبیه قبل به سرعت به هم نخورد

من مطمئنم این در از آن در، تقیه کرد
حتی اگر که خورد به شدت به هم نخورد

حتی اگر که خورد، نشد محسنی شهید
این بار داستان امامت به هم نخورد

دیوار و سنگ و کوبه ی در هرچه بود که
پهلو و میخ از دو سه قسمت به هم نخورد

شاعر:مهدی رحیمی

موضوعات: امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام
 [ 07:13:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  بین هر حرف خودش صدبار آه انداخته ...

تا نگاهش را به روی قرص ماه انداخته
ماه را در فهم خود در اشتباه انداخته

روزگارش مثل شبهای پر از مهتاب شد
هرکسی چشمی در این چشم سیاه انداخته

نه فقط یوسف، که دست بی وفای روزگار
صادق آل علی را هم به چاه انداخته

باز هم تکرار کرده روزگار آن کوچه را
پشت درب خانه ای آتش به راه انداخته

چل نفر را دیده که پشت درِ یک خانه اند
چون به کوچه از شکاف در نگاه انداخته

زهر هم مانند میخ تیز اما از درون
خویش را بر پهلوی یک بی گناه انداخته

زهر کاری کرده که شیخ الائمه وقت وعظ؛
بین هر حرف خودش صدبار آه انداخته

زهر کاری کرده که فرزند مثل مادرش
گاه بالا برده دستش را و گاه انداخته

پیرمردی خسته در گودال حجره با عطش
کربلای دیگری امشب به راه انداخته

هر امامی بارگاهش قد کشیده، این امام؛
زیر پای زائرانش بارگاه انداخته

بارگاهی از سکوت و مرقدی از جنس دل
بر فرازش گنبدی از جنس ماه انداخته

 

شاعر:مهدی رحیمی


موضوعات: امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام
 [ 07:11:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  یا خاتم الحجج ...

هرلحظه در وصال تو تاخیر می شود
اینجاهوای شهر نفس گیر می شود

عمریست بانبود تو یا خاتم الحجج
بغض غروب جمعه گلوگیر می شود

من از شما اگرچه نشانی ندیده ام
دارد غلام رو سیهت پیر می شود

شمعم که درنبود تواین اشک های من
از گوشه ی نگاه سرازیر می شود

این جمعه ها به دور کدامین گناه من
خط می کشی که آمدنت دیر می شود

 

شاعر: محمدحسین بناریان

موضوعات: المطهرون, امام حجة بن الحسن صاحب الأمر علیه السلام
 [ 07:05:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تنها علی مانده است ...

یک کوچه غیرت ای قلندر تا علی  مانده است

شمشیر بر دارد هر آن کس با علی مانده است

دیشب تمام کوچه های کوفه را گشتم

تنها علی، تنها علی، تنها علی مانده است

ای ماهتاب آهسته تر اینجا قدم بگذار!

در جزر و مد چاه، یک دریا علی مانده است

از خیل مردانی که می گفتند می مانیم انگار

تنها ابن ملجم با علی مانده است

ای مرد! بر تیغت مبادا خاک بنشیند برخیز!

تا برخاستن یک «یاعلی» مانده است

 

  شاعر:مهدی جهاندار

موضوعات: المطهرون, امام علی امیر المؤمنین علیه السلام
[پنجشنبه 1396-04-22] [ 12:56:13 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  نگینش از رکابش بهتر است ...

چارتا گل چونکه دٙرهم شد گلابش بهتر است

با همین توجیه این وادی شرابش بهتر است
چار خورشید است بر انگشتر دست بقیع

اینچنین جنس نگینش از رکابش بهتر است
در کرم در علم در بحث صبوری در اصول

مطلب این خاک از جلد کتابش بهتر است
کو ضریح و کو حرم؟اینجا فقط جاییست که

غالبا طرح سوالش از جوابش بهتر است
تا بفهمی ماجرای کوچه را مثل حسن

اصلا اینجا در زیارت اضطرابش بهتر است
مرقد و گلدسته ها خوبند اما نزد ما

کوری چشم عدو اینجا خرابش بهتر است
هرچه سوزان باشد و هر قدر با شدت بقیع

از زمین کربلا که آفتابش بهتر است
گرچه مانع می شود اما به دستی بسته نیست

اینچنین از شام و از کوفه طنابش بهتر است
حرف ها را میزنند اما سری بر نیزه نیست

پس شنیدن گاه از دیدن عذابش بهتر است
گرچه می گردد کباب از حرف، قلب ما ولی

مجلس اینجا از آن مجلس کبابش بهتر است

شاعر:مهدی رحیمی

موضوعات: بقیع
[چهارشنبه 1396-04-21] [ 12:45:45 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  به یمن مهر تو ...

به یمن مِهر تو شد از سراب، آب درست

بدون مِهر تو از آب شد سراب درست

نگاه کردن تو خلقت است تکویناً

نگاه کردی و شد ماه… آفتاب… درست

خدا به طرح تو پرداخت، شد امام درست

خدا به شرح تو پرداخت، شد کتاب درست

اگر قبول کنی من تراب نعلینم

مرا برای تو کرده ابوتراب درست

یکی برای حسین و یکی برای حسن

از این دو قطره فقط می‌شود شراب درست

بتول در عوض پیرهن برای حسین

برای صورت تو می‌کند نقاب درست

بقیع مظهر آبادی است پس عرش است

بهشت نیز شده از همین خراب، درست

«عتاب یار پری چهره» را کشیدم من

اگر چه هم نشود کار با عتاب درست

 

شاعر: علی اکبر لطیفیان

موضوعات: امام حسن المجتبی علیه السلام
 [ 12:39:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  آیات قرآن تورا می شناسند ...

چشمه های خروشان تورا می شناسند

موجهای پریشان تورا می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

ریگ های بیابان تورا می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تورا می شناسند

هم تو گلهای این باغ را می شناسی

هم تمام شهیدان تورا می شناسند

از نشابور با موجی از لا گذشتی

ای که امواج طوفان تورا می شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن توست

ای که آیات قرآن تورا می شناسند

گر چه روی از همه خلق پوشیده داری

آی پیدای پنهان تورا می شناسند

اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد

چون تمام غریبان تورا می شناسند

کاش من هم عبور تورا دیده بودم

کوچه های خراسان تورا می شناسند

شاعر:قیصر امین پور

موضوعات: امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
[یکشنبه 1396-04-18] [ 03:36:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت