الآصال
بانک شعر آئینی


  افتادن از نگاه شما ، بی گمان بد است ...

 


مولای عشق! حال زمین و زمان بد است

آلوده ست آب و هوا ، آسمان بد است


از حال وروزمان ، تو چه می پرسی ای عزیز ؟!

پنهان نمی کنم ، به خدا حالمان بد است


آدم ؟ قسم به نور تو ! « آدم » نمی شویم

همسفره ایم با هوس و نانمان بد است


ما همچنان به حال هبوطیم و در سقوط

آری ، قبول ، پله ی این نردبان بد است !!


از شش جهت امام زمان می کند ظهور !

دارم یقین که آخر این داستان بد است


در ذات خویش ، حضرت اسلام کامل ست

باور کنیم ، ذات مسلمانمان بد است


از چشم مهربان تو افتاده ایم ما

افتادن از نگاه شما ، بی گمان بد است


پشت سر شما و خدا بد … چقدر بد !

ما را ببخش ، حضرت جان ! کارمان بد است


کوچک ترم از آن که بگویم بیا و یا …؟

خط و نشان برای امام زمان بد است


جان کلام : این که شما حی و حاضری

ما غایبان منتظریم و« همین» ! بد است


رضا اسماعیلی

 

امام زمان  انتظار

موضوعات: المطهرون, امام علی امیر المؤمنین علیه السلام, امام حجة بن الحسن صاحب الأمر علیه السلام
[شنبه 1392-05-26] [ 11:56:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  پیراهنی از ابر به تن کن و بیا ...

 

 


یک

یادم آمد شب بی چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم چه هوایی است خدایی من و آغوش رهائی سپس آنقدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی ، دلم آرام شد آنگونه که هر قطرهء باران غزلی بود نوازش گر احساس که می گفت فلانی! چه بخواهی چه نخواهی به سفر می روی امشب چمدانت پر باران شده پیراهنی از ابر به تن کن وبیا! پس سفر آغاز شد و نوبت پرواز شد و راه نفس باز شد و قافیه ها از قفس حنجره آزاد و رها در منِ شاعر منِ بی تاب تر از مرغ مهاجر به کجا می روم اقلیم به اقلیم خدا هم سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر که سر راه به ناگاه مرا تیشهء فرهاد صدا زد :نفسی صبر کن ای مرد مسافر قسمت می دهم ای دوست سلام من دلخستهء مجنون شده را نیز به شیرین غزلهای خداوند به معشوق دوعالم برسان. باز دلم شور زد آخر به کجا می روی ای دل که چنین مست ورها می روی ای دل مگر امشب به تماشای خدا می روی ای دل نکند باز به آن وادی…مشغول همین فکر وخیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خداییست.


دو

چشم وا کردم وخود را وسط صحن وسرا ، عرش خدا، کرب وبلا ، مست و رها در دل آیینه جدا از غم دیرینه ولی دست به سینه یله دیدم من سر تا به قدم محو حرم بال ملک دور و برم یک سره مبهوت به لاهوت رسیدم چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم به خدا رفت قرارم نه به توصیف چنین منظره ای واژه ندارم سپس آهسته نشستم،و نوشتم (فقط ای اشک امانم بده تا سجدهء شکری بگذارم )که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدستهء باران واذان آمدو یک گوشه از آن پردهء در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را پس زدو چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند به شش گوشهء معشوق خدایا تو بگو این منم آیا که سراپا شده ام محو تمنا و نماشا فقط این را بنویسید رسیده است لب تشنه به دریا دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش غم وغصه فراموش در آغوش ضریح پسر فاطمه آرام سر انجام گرفتم.

سید حمید رضا برقعی


شعر امام حسین

موضوعات: ادبیات, امام حسین سید الشهداء علیه السلام
[سه شنبه 1392-05-22] [ 12:17:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست ...


مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید


می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.

شاعر:سید حمید رضا برقعی


موضوعات: امام علی امیر المؤمنین علیه السلام
[شنبه 1392-05-19] [ 01:23:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  ای فرزند آدم ! ...

 


ای فرزند آدم !

در شگفتم چگونه تو با مردم انس می‌گیری و به دیگران دل می‌بندی ؟

در حالی که می‌دانی تنها خواهی مرد،

و می‌دانی تنها در قبر خواهی خفت،

و تنها در پیشگاه من خواهی ایستاد،

و تنها حساب پس خواهی داد.

آیا اندیشیده‌ای چقدر تنها خواهی بود؟

ساعتی؟

روزی؟

ماهی؟

سالی؟

چند هزار سال؟ چند میلیون سال؟

با خودت فکر کن و بیندیش؛

هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشی، در دنیا با من انس بگیر؛

اگر لحظه‌ای، لحظه‌ای، و اگر همیشه، همیشه…


(محمد رضا زائری ؛کتاب تنهایی؛برگردان برخی از احادیث قدسی)

 

حدیث_قدسی   تنهایی

موضوعات: ادبیات, شعر و نثر ادبی
 [ 01:22:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  ندبه، گریه، عهد، فرج... باز گناه ! ...

 

 

 

من مثل تو و تو مثل من چشم به راه

ما چشم به راه مردی از کوچه ی ماه

بگذار دوباره جمعه را صرف کنیم:

ندبه، گریه، عهد، فرج … باز گناه!

 

شاعر: محمّدحسین ملکیان

 

امام_زمان  جمعه  ندبه  فرج  انتظار

موضوعات: امام حجة بن الحسن صاحب الأمر علیه السلام
 [ 01:22:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  دلخوشم من به محالات رضا (علیه السلام) ...

حرم

 

دل خوشم من به محالات رضا(علیه السلام)

دل من گم شد ، اگر پیدا شد
بسپارید امانات رضا(علیه السلام)
واگر از تپش افتاد دلم
ببریدش به ملاقات رضا
از رضا خواسته ام تا شاید
بگذارد که غلامش بشوم
همه گفتند محال است اما
دلخوشم من به محالات رضا

شاعر:محسن ناصحی

 


موضوعات: امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
 [ 01:21:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  این مختصر ،یعنی که هیچ ...

 

از تو گفتم با : « ولی » ، « اما » ، « اگر » … ، یعنی که هیچ

چون نفهمیدم ز نورت بیش تر ، یعنی که هیچ


دفترم خالی ست از گل واژه های نور تو

واژه ها از فصل حُسنت بی خبر ، یعنی که هیچ


نازنین ! چشم زمین روشن به نور حُسن توست

آفتاب حُسنی و من کور و کر ، یعنی که هیچ


از تو اسمت را فقط می دانم و رسمت … ؟ دریغ !

از تو ای جان جهان ! این مختصر ، یعنی که هیچ


ادعای عاشقی دارم ، ولی کو داغ دل ؟

درد بی دردی گرفتی ، ای پسر ! یعنی که هیچ


آرزو دارم برقصم آسمانت را شبی

در حصار این قفس ! بی بال و پر ؟ یعنی که هیچ


دلخوشم که شاعر حُسن توام ، اما چه سود ؟!

تا نگشتم با نگاهت همسفر ، یعنی که هیچ


از تو کم گفتم ، خجالت می کشم از روی تو

یک غزل ؟ ها … کرده ام شق القمر ! یعنی که هیچ


مانده ام در فهم تو ، ای حُسن عالمتاب عشق !

من کجا و وصف تو ؟ خوردم شکر ! یعنی که هیچ

 

شاعر:رضا اسماعیلی

 

امام_مجتبی    امام_حسن   شعر

موضوعات: امام حسن المجتبی علیه السلام
 [ 01:20:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تقصیر گریه های غریبانه شماست ...

 

دارد زمان آمدنت دیر می شود

دارد جوان سینه زنت پیر می شود

 

وقتی به نامه عملم خیره می شوی

اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

 

کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار

در دام چشم های تو تسخیر می شود؟

 

این کشتی شکسته ی طوفان معصیت

با ذوق دست توست که تعمیر می شود

 

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه

با حلقه های زلف تو درگیر می شود

 

در قطره های اشک قنوت شب شما

عکس ضریح گمشده تکثیر می شود

 

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست

دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

 

شاعر:وحید قاسمی

 

 

موضوعات: المطهرون, امام حجة بن الحسن صاحب الأمر علیه السلام
 [ 01:19:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  ما به حضور اماممان نرسیدیم ...

 

 

 

بال زديم و به آسمان نرسيديم

تا به افق هاي بيکران نرسيديم


در خم يک کوچه مانده ايم دوباره

مثل هميشه به کاروان نرسيديم


شيعه‌ی خوبي نبوده ايم برايش

ما به حضور اماممان نرسيديم


هر شب از اين جاده رفته ايم ولي حيف

تا به سحرهاي جمکران نرسيديم …

 


شاعر: یوسف رحیمی

 

 

انتظار امام_عصر

موضوعات: امام حجة بن الحسن صاحب الأمر علیه السلام
 [ 01:15:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت