الآصال
بانک شعر آئینی


  افتادن از نگاه شما ، بی گمان بد است ...

 


مولای عشق! حال زمین و زمان بد است

آلوده ست آب و هوا ، آسمان بد است


از حال وروزمان ، تو چه می پرسی ای عزیز ؟!

پنهان نمی کنم ، به خدا حالمان بد است


آدم ؟ قسم به نور تو ! « آدم » نمی شویم

همسفره ایم با هوس و نانمان بد است


ما همچنان به حال هبوطیم و در سقوط

آری ، قبول ، پله ی این نردبان بد است !!


از شش جهت امام زمان می کند ظهور !

دارم یقین که آخر این داستان بد است


در ذات خویش ، حضرت اسلام کامل ست

باور کنیم ، ذات مسلمانمان بد است


از چشم مهربان تو افتاده ایم ما

افتادن از نگاه شما ، بی گمان بد است


پشت سر شما و خدا بد … چقدر بد !

ما را ببخش ، حضرت جان ! کارمان بد است


کوچک ترم از آن که بگویم بیا و یا …؟

خط و نشان برای امام زمان بد است


جان کلام : این که شما حی و حاضری

ما غایبان منتظریم و« همین» ! بد است


رضا اسماعیلی

 

امام زمان  انتظار

موضوعات: المطهرون, امام علی امیر المؤمنین علیه السلام, امام حجة بن الحسن صاحب الأمر علیه السلام
[شنبه 1392-05-26] [ 11:56:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست ...


مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید


می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.

شاعر:سید حمید رضا برقعی


موضوعات: امام علی امیر المؤمنین علیه السلام
[شنبه 1392-05-19] [ 01:23:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت
 
 
مداحی های محرم